در یک نگاه شبنم و خورشید
از عشق آنچه را به سخن ها شنیده ام
در یک نگاه شبنم و خورشید دیده ام
خورشید بامدادان از لای برگ ها
با بوسه و نگاه و نوازش
با ناز و نوش شبنم لرزان را
می خواند و می چشید و در آغوش می کشید
شبنم از این نوازش دلخواه و دل پذیر
سر مست
نور و گرمی آن تابناک را
بر سینه می فشرد
آنگاه
یک جا تمام هستی خود را
شیرین و خوش به بوسه ی خورشید می سپرد
ای کاش آدمی را در پهنه ی وجود
این گونه شوق دیدار
این سان نثار و ایثار
این تار و پود پاک
این مایه مهر بود!
فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ ساعت 19:20 توسط فاطمه
|