عبور...
من از خدا خواستم احساس خوش عاشقی را به من هدیه دهد و او مرا در مسیری قرار داد که باید
طعم عاشقی را می چشیدم.
تا به بودن و نبودن می رسیدم.
من بودن و نبودن را چشیدم (کامل...نه!)
ولی فکر که میکنم...می بینم بین بودن و نبودن فقط یک نون فاصله است!
فاصله ای کمتر از کم با گذری زودتر از زود
ولی با وفا!!!
میان آن دو یک دنیا فاصله است که هیچ کس از آن مسیر عبور نکرده...
من که عبوری بلد نبودم!!!
پس با جرائت می گویم
فرق بین این دو جمله را حس نکردم...
ولی می دانم برای عبور(عبوری بدون بازگشت)باید از مسیر عاشقی گذشت!
ثمره کمالیان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:25 توسط فاطمه
|