به سلاااااااااااااام به دوستای خوب و همراهم

حالتون که خوب خدا رو شکر؟امیدوارم مثل من سرماخورده نباشید!چون من این چند روزه اصلا حالم خوب نبود!ولی الان خدارو شکر خوبم!

میدونید چیه؟این سوال واقعا بعضی وقتا ذهن منو به خودش مشغول میکنه اینکه میگن تا نباشد چیزکی کردم نگویند چیزها درسته آیا؟مخصوصا وقتی تو یه وضعیت خاصی قرار میگرم و کسی بهم میگم خوب تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!جالبه که خیلی راحت این حرف و میزنن!واصلا یه کم به این ذهنشون مراجعه نمیکنند که آخه آدم حسابی شاید اصلا اون چیزکی که میگن واقعا چیزی نبوده که اونا فکر میکنند!شاید سوء تفاهم بود!مشکل این آدما اینه که یه لحظه خودشونو نمیذارن جای اون کسی که به راحتی واسش حرف درآوردن!واقعا جای تاسف داره!

راستش این مساله واسه یکی از دوستای من اتفاق افتاد!و من از طریق کسی که میشناختمش این خبر رو شنیدم که اونم از یکی دیگه شنیده بود که نگفت کی! حالا خبر چی بود؟اینکه فلانی رو با فلانی دیدن!حرف اول من اینه که این شخص چه حقی داشته که چیزی که خودش با چشای خودش ندیده و خبر نداره به کس دیگه ای بگه!نه واقعا چه حقی داره!

وقتی ازش میپرسی که چرا؟میگه خوب  یکی که من میشناسمش با چشای خودش دیده واسه همین منم به حرفش اطمینان کردم!

خوب حالا حرف دوم من اینه که حتی اون کسی هم که با چشای خودش دیده نباید به چیزی که دیده اطمینان کنه بدون اینکه بفهمه قضیه چی بوده و تنها به صرف اینکه خوب من با چشای خودم دیدم میتونم برم به همه بگم ،این کار رو بکنه!من بازم میگم که اونم به هیچ عنوان حق این کار رو نداشت و نداره!حتی اگه اون چیزی که دیده واقعیتم داشته باشه بازم حق نداره بره به همه بگه!هممون میدونیم که انسان جایز و خطاست!اگرم بخواد به کسی بگه باید به کسی بگه که بتونه مشکل رو حل کنه نه اینکه مشکل ساز بشه!

خلاصه بگم که من همون روز یه جوری از خودش که نه ولی بالاخره فهمیدم که طرف یکی از فامیلاشون بوده که تو راه خیلی اتفاقی دیدتش و داشتن با هم احوالپرسی میکردن اون وقت تو همین حین اون شخص میبیندش و پیش خودش یه فکرای دیگه میکنه!

و حالا دوست من بیخبر از همه جا بدون اینکه کاری کرده باشه پشت سرش حرف درآوردن!این کاری که اون شخص کرد نهایت بی انصافی بود!میگن آدمی که زیاد تو چش باشه و این چیزا زیاد واسش حرف درمیارن  دوست منم یکی از این آدماست که نمیدونم واسه چی و به چه دلیل چه زیاد واسش حرف درمیارن!

این خبر یه لحظه باعث شد که من نسبت به دوستی که سالها باهاش بودم و خیلی با هم صمیمی بودیم گمان بد کنم!هر چند این اواخر بنا به دلایلی رابطمون کمرنگ شده بود!ولی وقتی که واقعیت رو فهمیدم واقعا از خودم خجالت کشیدم!!البته هیچ وقت بهش نگفتم ولی امیدوارم هم خدا هم اون منو ببخشه!

این نوع حرفای بی پایه و اساس این دیده ها و شنیده هایی که زایده ی توهمات و خیالات و حتی گاهی وقتا کینه هامون هست حتی ممکنه یه زندگی رو نابود کنه!ممکنه آدما رو نسبت به هم بد بین کنه!

پس یه کم بیشتر مراقت رفتار و اعمالمون باشیم و تا از چیزی اطمینان حاصل نکردیم به خودمون اجازه ندیم که اونا واسه همه تعریف کنیم!همه آدما واسه خودشون حق و حقوقی دارن و ما اجازه نداریم که خیلی راحت این حق و حقوق رو زیر پا بذاریم همونطور که دوست نداریم کسی در مورد ما این کار رو بکنه!

و حالا من تو واقعیت  این جمله که میگن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزا تردید دارم!!!!کاربری این جمله تو اقوام و فامیل خیلی بیشتره. که متاسفانه فامیلای ما هم از این قضیه مستثنی نیستن!!!به نظر من واسه اینکه این اتفاق واسه ما نیفته یا کمتر!  بهتر که زیاد حرفای خصوصیمو به کسی نگیم مخصوصا اگه از فامیل باشه و خیلی محتاطانه رفتار کنیم سعی کنیم کمتر واسه خودمون دشمن بتراشیم!

این روزا آدم مورد اعتماد کم پیدا میشه!البته نه اینکه نباشه ولی خوب کم!پس باید خیلی مراقب باشیم!نتیجه گیری من از این قضایا اینه که تنها خانواده ی خودمون هست مورد اطمیان تراز همه هست!و باز میرسیم به همون ریشه ی اصلی یعنی خانواده!

 ببخشید اگه سرتونو درد آووردم!و در آخر این سوال رو از شما میپرسم که شما چی؟ این جمله رو قبول دارید که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها؟

خووووووووووب دیگه خدافظ