«خدایا راهی نمی بینم و آینده پنهان است.

اما مهم نیست همین کافی است

که تو همه چیز را می بینی و من تو را »

خدایا در این دنیا پیوسته در معرض نابودی هلاکت و مرگ هستم

در دل می گویم:

«خدایا به خاطر بندگانت معجزات بی شماری می کنی

پس به نجات من هم بیا مرا آن موهبت بخش که در تو زندگی کنم.

پیش بروم و نفس گسیخته را بکشم

مبادا که از یاد ببرم

تو پناه و آسایش من هستی

با دستی دامن تو می گیرم

با دست دیگر به تهیدستان و دردمندان یاری می رسانم

مرا در اوقات تنهایی و نیازمندی تنها مگذار

ای رحیم و بخشنده

مرا دریاب»