کتاب درسی یا داروی خواب آور!

به سلااااااااااااااااااااااااااااام دوستان گل گلاب!

خوبین؟خوشین؟سرحالین؟

میدونید چیه؟من امسال ترم تابستونی برداشتم!بعد ماه رمضونم امتحانامه!به خیال خودم که خوب تو ماه رمضون که همش خونه ام میشینم درسامو میخونم!

ولی زهی خیال باطل!

آخه میدونید من تا این کتاب رو میگیرم جلوی روم تا درس بخونم نمیدونم چی میشه که یه ربع از خوندم نگذشته چشام سنگین میشه!

من نمیدونم این کتابای درسی رو چه جوری مینویسن!چه جوریاس که رو من اثر خواب آوری داره!

به نظر من اونایی که شبا خوابشون نمیبره و میرن سراغ قرصای خواب آور کار بیهوده ای میکن!کافیه یه کتاب درسی بگیرن جلو روشون شروع کنن به خوندن یه ربع نشده خوابشون میبره!

اتفاقا چند دقیقه پیش داشتم درس میخوندم دیدم کم کم داره خوابم میبره که اومدم اینجا!

حالا نمیدونم فقط در رابطه با من اینجوریه یا شما هم اینجوری هستید؟؟!

ای بابا نمیدونم تو این یه هفته سه تا کتاب و چه جوری تا روز امتحان برسونم!

خدا کمکم کنه با این درس خوندم!

خووووووووووب دیگه سرتون درد نیارم فعلا خدافظ

بعضی ها اینجوری هستند ، بعضی ها اون جوری ، تو چه جوری !؟

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند،
بعضی‌ها بقال کتابند،
بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها
کلکسیونر کتابند
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است،
بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها را باید قاب گرفت،
بعضی‌ها را باید
بایگانی کرد،
بعضی‌ها را باید به آب انداخت،
بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،
بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.
بعضی‌ها در
حسرت پول همیشه مریضند،
بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،
بعضی‌ها برای دیدن پول
همیشه می‌خوابند،
بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.
بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،
بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،
بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،
بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،
بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،
بعضی‌ها با
گلها صحبت می‌کنند،
بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.
بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.
بعضی ها حتی زحمت
فکرکردن را به خود نمی‌دهند.
بعضی ها  در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.
بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.
بعضی ها ابتذال را با
روشنفکری اشتباه می‌گیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.
هیچکس بی‌درجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.
بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و
بعضی به وسعت کل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

تنهایی

نامه ای در جيبم...

                و گلی در مشتم...

                        غصه ای دارم با نی لبكی...

سر كوهی گر نيست...

               ته چاهی بدهيد...

                       تا برای دل خود بنوازم...

عشق جايش تنگ است!

                                  

                                                                 حسين منزوی

سلام!

به سلااااااااااااااااااااااااااام بر و بچ

کلی دلم براتون تنگیده بود!

اول از همه بگم که علت اینکه زیاد نمیام نت به خاطر اینه که متاسفانه نمیدونم چرا این روزا سرعت اینترنتم خیلی پایین اومده جوری اصلا بعضی از وبلاگ دوستان برام باز نمیشه (از جمله افی جون) یا اصلا به سختی باز میشه و کلی طول میکشه!

واسه همین من واقعا شرمنده دوستان شدم!

قبلانا بهتر بودم ولی الان خیلی بد شده واسه همین منم ترجیح میدم نیام یا کم بیام چون واقعا اعصابم خرد میشه!

خوووووووووووووووووب حالا بریم سراغ تبریک!

امروز روز جوان هستش!

من این روز به همه ی جوونای باحال و با مرام و دوست داشتنی تبریک میگم و........... همینطور به جوون دلای عزیـــــــــــــــــــــــــــــــــز!

به همین مناسبت یه کیک سفارش دادم

حالا بریم سراغ کیــــــــــــــــــــــــک

به به!چه جشنی!البته این کیک به خاطر تولد غزل جونمم هست که چند روز پیش تولدش بود و من نتونستم برم پیشش!همینجا ازش عذر میخوام!عزیــــــــــــــــــــزم تولدت مبارک

راستی علی آقا میتونی این کیک رو هم به حساب قبولی تو درس ریاضی بدونید!

به این میگن با یه تیر چند تا نشون زدن!!

آخیییییییییییییی جای هانیه جوووووووووووون خیلی خالیه!

نمیدونم چرا دیگه نمیاد پیشم!

دوستان بازم عذرخواهی میکنم از کسانی که دعوتم میکنن و من شرمنده شون میشم!

باور کنید بار چند بار شده تونستم قسمت نظرات رو با کلی مکافات باز کنم ولی همینکه نظرمو نوشتم پنجره نظرات یهووووووو میپره!چند بار اینکارو میکنم وقتی که به نتبجه ای نمیرسم دیگه منصرف میشم!تو یه روز اگه هنر کنم به دو وبلاگ بتونم برم!!!!!!

خوووووووووووووووووب دیگه فعلا

بدون شرح!!!!!!!!!!

 

ادامه نوشته

دو روز مانده به جهان

دو روز مانده به جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی.نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت.خدا سکوت کرد.

جیغ زد و جار و جنجال به راه انداخت،

خدا سکوت کرد.آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.به پر و پای

فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد.

کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.خدا سکوتش را شکست

و گفت: عزیزم، اما یه روز دیگر هم رفت.تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال

از دست دادی.تنها یک روز دیگر باقی است.

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

ولی او لابه لای هق هقش گفت:اما با یک روز...با یک روز چه کار می توان کرد!

خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند،گویی هزار سال زیسته

است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید.

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت

و گفت:حالا برو زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه می کرد که در گودی دستانش می درخشید.

اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای

انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد...

بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم،

نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف

کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید،زندگی را نوشید

و زندگی را بویید.

و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند،

می تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.

مقامی به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید.روی چمن خوابید.

کفش دوزکی را تماشا کرد.سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که

نمیشناختند، سلام کرد و برای همه ی آنها که دوستش نداشتند

از ته دل دعا کرد.او در همام یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد،

لذت برد و سرشار شد و بخشید،عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند،

امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!

                                         

                                                                 عرفان نظر آهاری

فستیوال حباب ها در روسیه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:وبلاگ بعضی از دوستان که اومدم خبر بدم هر کاری کردم نظرم ثبت نمیشد!یعنی اون رمزی که باید میزدم تا نظرم ثبت بشه نمیومد!چند بار از دوباره زدم ولی نشد پس بعضی از دوستان گله نکنن که چرا خبرشون نکردم من اومدم ولی نظرم ثبت نمیشد! 

ادامه نوشته

کیف پول

همچنان که در یک روز خیلی سرد به خانه می آمدم به کیف پولی برخوردم که کسی در خیابان گم کرده بود.آن را برداشتم به محتوای داخلی اش نگاهی انداختم که مشخصاتی پیدا کنم تا به صاحبش خبر بدهم.کیف حاوی سه دلار و یک نامه ی مچاله شده بود که به نظر می رسید سالها کسی به آن دست نزده است.

پاکت نامه کهنه و تنها چیزی که قابل خوندن بود، نشانی فرستنده اش بود.به امیدی که نشانی اش را پیدا کنم آن را باز کردم.سپس تاریخ آن را مشاهده کردم :1924.آن نامه تقریبا شصت سال قبل نوشته شده بود.نامه با دستخط زیبای زنانه ای روی یه کاغذ آبی کم رنگ که گل کوچکی در گوشه ی چپ داشت نوشته شده بود.نامه به «جان عزیز» که ظاهرا نامش مایکل به نظر می رسید خطاب شده بود و نویسنده گفته بود که مادرش دیدن او را غدغن کرده و دیگر نمی توانست او را ببیند. گرچه در نامه نوشته شده بود که همیشه او را دوست خواهد داشت.

آن نامه با نام«مانا» امضاء شده بود.نامه ی زیبایی بود.برای شناسایی صاحبش فقط نام مایکل در دسترس بود.فکر کردم اگر به مرگز اطلاعات تلفن بزنم، شاید تلفنچی بتواند شماره تلفن صاحب نشانی  روی پاکت را پیدا کند.این طور شروع کردم:«خانم تلفنچی، این یک تقاضای غیر معمول است.من سعی دارم صاحب کیف پولی را که گم شده، پیدا کنم.آیا امکان دارد شماره تلفن صاحب نشانی روی پاکتی را که در کیف پول است به من بدهید؟»او پیشنهاد کرد تا با سرپرست صحبت کنم.سرپرست او پس از کمی مکث گفت:که آن نشانی شماره تلفن دارد ولی نمی تواند ان شماره را به من بدهد.خانم سرپرست از روی احترام گفت که او به آن شماره، تلفن می کند و ماجرای مرا تعریف می کند و از کسی که به تلفن پاسخ دهد، خواهد پرسید که آیا می خواهد با من صحبت کند.من چند دقیقه ای منتظر ماندم سپس خانم سرپرست روی خط آمد و گفت:«کسی هست که با شما صحبت خواهد کرد».از خانمی که آن طرف خط بود پرسیدم آیا شخصی به نام مانا را میشناسد.او اظهار داشت: «ما این خانه را از خانواده ای خریدیم که دختری به نام «مانا» داشت.ولی این مربوط به سی سال پیش است!».

آن خانم گفت:«به خاطر دارم که مانا مجبور شد چند سال پیش مادرش را در یک آسایشگاه سالمندان بگذارد.شاید اگر شما با آنها تماس بگیرید آنها بتوانند ردّ آن دختر را پیدا کنند».او به من نام آن آسایشگاه را داد و من به آنجا تلفن کردم.خانمی که پشت تلفن بود به من گفت:«چند سال قبل درگذشته است ولی آسایشگاه شماره محلی که دخترش ممکن است زندگی کند دارد».

ادامه نوشته

آخرین آپ89

به سلاااااااااااااااااااااااام بچه ها

اول از همه این گلا با یه عالم آرزوی خوب واسه شما:

 

 

دیدید چه زود گذشت!!!!!!!!

به یه چشم به هم زدن که نه ولی خوب با همه ی خوبی ها و بدی

هاش گذشت!!!

ایشالا که سال خوبی داشته باشید.

سر سفره ی هفت سین من رو هم به یاد داشته باشد!

واسه دوستای پشت کنکنوریمون که ماشالا همش سرشون به دعا

کنیم که ایشالا تو رشته و دانشگاه مورد علاقه شون قبول بشن.

واسه دختر پسرای جوووووووووون و دم بختمون دعا کنیم که ایشالا تو این

عید شخص مورد نظرشونو پیدا کنن  و با خبرای خوش بیان پیشمون!

چقد به هم میان!

واسه همه ی مریضایی که تو این ایام عید رو تخت بیمارستان ها هستن دعا 

کنیم تا هر چه زودتر خوب خوب بشن.

واسه همدیگه دعا کنیم که امسال که سال خرگوشه بهتر از سال قبل باشه!

خوب حالا دخترای گل و خوشجل بیان تا من یه ماچشون کنم

مراقب خودتونو و سلامتیتون باشید!

سلامتی از هر چیزی مهمتره!

به قول حافظ شیرین سخن:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد   وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست   به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست   که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی   رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد   مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند   بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی   که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

یه وقت تو این عیدی زیاده روی نکنید تو خوردن که بعدا براتون مشکل

ساز بشه هاااااااااااااااااااااا!!

راستی خنده فراموشتون نشه!نیگاه کنید اینطوری!!!!!!!!

 

                     پیشاپیش عیدتون هم مبــــــــــــــــــــارک

 

چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم!!!

از قدیم الایام گفته اند که  همیشه بهترین دفاع در  حمله است. پس مجال ندهید و در اولین فرصت ممکن  حمله کرده و به دیدن اقوام و بستگان عزیزتان بروید.  فراموش نکنید که این یک قانون نانوشته است که  اگر گل نزنید گل می خورید!

البته خب برخی هم تفکرات تدافعی دارند و بر این عقیده اند که اول باید گل نخورد و سپس  در ضد حملات کار حریفان (اقوام!) را یکسره کرد. اگر احیاناً جزو این دسته از افراد هستید تهیه یک عدد آیفون تصویری برای منزلتان به شدت توصیه می شود چرا که وجود آیفون تصویری کمک بسیار زیادی  به نبودن شما در منزل خواهد کرد!

به تلفن های ناشناس و مشکوک پاسخ ندهید. مخصوصاً  به تماس هایی که از باجه تلفن های اطراف منزلتان گرفته می شود. چرا که ممکن است مورد  عمل انجام شده قرار گرفته و با جمله ی معروف داشتیم از این طرف ها رد می شدیم گفتیم ببینیم اگر هستید یه سری هم به شما بزنیم“ رو به رو شوید!

راستی! تا یادم نرفته این را هم بگویم که حتماً  کاغذی،مقوایی، تخته وایت بردی!، چیزی بر روی درب منزلتان بچسبانید تا یک وقت میهمانان ناکام مانده هوس نکنند خسارتی که قرار بود در صورت بودنتان  به منزل  و خوراکی ها  وارد کنند را  بر روی درب وارد نموده و“ آمدیم نبودید“ شان را بر روی آن حکاکی کنند! حتی می توانید از خودتان سلیقه به خرج دهید و برای هریک از خانواده های فامیل قسمتی جداگانه را در آن کاغذ در نظر بگیرید!

به هر حال از قدیم  و ندیم  گفته اند چیزی که عوض دارد گله ندارد. اگر احیاناً رو دست خورده و این شما بودید که  با درب بسته منزل  اقوام برخورد نمودید سعی کنید بر  اعصاب خود مسلط باشید، با اندکی امید و اعتماد به نفس می توانید از شکست پلی بسازید به سوی پیروزی! حالا نفس عمیقی کشیده و بر روی درب بنویسید:“ آمدیم نبودید؛ نیایید نیستیم!

اقتصادی فکر کنید،  اگر تعداد اعضای  خانواده یکی از بستگانتان کمتر از تعداد اعضای خانواده شماست با آغوش باز پذیرای آن ها باشید و فراموش نکنید که هر دیدی بازدیدی دارد و هر بازی برگشت دارد! راستی فراموش نکنید که گل زده در خانه حریف ۲ تا حساب می شود!!

اگر هم که اصلا  اهل این حرف ها نیستید و به دید و بازدید علاقه مندید پس خواهشاً همان یک بار را بروید کافی است !

داشتن حیوانات خانگی به طور مستقیم با کم تر شدن تعداد  کسانی که در طول ایام نوروز خیال  سوء قصد به منزلتان را دارند در ارتباط است.  اگر اکثریت فامیلتان مذهبی هستند داشتن یه عدد سگ از نوع شلخته  و لوس  که  دک و پوز و کلاً همه جایش را به میهمان ها بمالد! به شدت توصیه می شود. اگر هم  فامیل هایتان وسواسی هستند که از گربه خانگی استفاده کنید. بیشتر جواب می دهد! ضمناً  خواهشاً کمی هم جنبه داشته باشید. چند تا  پسته و بادام دیگر ارزش آوردن کروکودیل  و  اورانگوتان  به خانه را ندارد!

راستی می توانید در صورت لزوم، اقوام سمج فامیل را شناسایی کرده و اسمشان را بر روی حیوانات خانگیتان بگذارید و در حضور میهمانان سمج مذکور، حیواناتتان را به اسم صدا زده  و از آن ها بخواهید به اجرای  عملیات ژانگولر برای میهمان ها بپردازند!  یا مثلا می توانید به سگتان بگویید: «خشایار!؟  گاز نگیر! دهه! پسر بد! »

ساماندهی و پلاک گذاری میوه جات و علی الخصوص پسته ها و بادام های داخل آجیل و تهیه بارکد از جمله سایر اقداماتی است که شما جهت ایمنی بیشتر می توانید انجام دهید! همین طور می توانید در بدو ورود روی میهمان ها برچسب انرژی نصب کنید و تهدیدشان نمایید که اگر زیادی بخورند انرژی زیادتری جذب می نمایند و از طریق برچسب انرژی تابلو می شوند!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:اینم بخاطر آبجی گلم